امید بدار! آب زنم، کوچه بروبم، باز آ
درخانه ی من بوی تو افسون مانده ست
بگذار نفس کشم خانه نبویم ، باز آ
تا کی بنشانم قدم و نشینم اینجا در طاق
کو طاق و تحملم؟ کجا؟ نمره بیفتم، باز آ
این بادیه را به یاد تو کوشم سهل
بار دگری مست کنم، شو به سرایم، باز آ
آه از هول و هراس و غم و اندوه گران
گویند که عیشی و مدامیت بجویم، باز آ
مفتون چه سبب برای گفتن ز شب است؟
شاید که خوابم و خیال خوش بافم، باز آ
پی نوشت:
باز هم جمعه است و آرزو ها می تازند و تازیانه می زنند!
خوانش من
شوق...ما را در سایت شوق دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 90